تبليغاتX
...خانه دلم را کسی نمیخرد
قالب وبلاگ

...خانه دلم را کسی نمیخرد
Queen Of Broken hearts...
سلام

اقا محمد

مرسی بابت تبریک

 من نمیتونم توی وب شما کامنت بدم لطفا راهنمایی کن تا بی جواب نمونی

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 13:8 ] [ باران ]

 

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه


در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد

 

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:8 ] [ باران ]

  از مردم دنیا سوالی شد ولی هیچکس نتوانست جواب بدهد. سوال از این قرار بود :

  « نظر خود را در مورد کمبود غذا در سایر کشور ها بیان کنید ؟ »

در افریقا کسی نمیدانست غذا چیست .
در آسیا کسی نمیدانست نظر چیست .
در اروپا کسی نمیدانست کمبود چیست .
در آمریکا کسی نمیدانست سایر کشور ها یعنی چی ؟

                         

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:58 ] [ باران ]

هاردی : میخواهم ازدواج كنم !

لورل : با كی ؟

هاردی : معلوم است دیگه ، با یک زن. مگر تو كسی را دیدی كه با یک مرد ازدواج كنه ؟

لورل : بلی !

هاردی : كی ؟

لورل : خواهرم ! ! !

             

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:54 ] [ باران ]
 من خیلی خوشبختم...........................
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 10:57 ] [ باران ]
ولنتاین 2012 مبارک

دوستتون دارم

میخاستم عکس بزارم سیستمم هنگ کرده بود

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 10:31 ] [ باران ]

طنز :
ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور. ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله‌سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلويزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد کره‌ خر مگه من نشستم سر گنج ؟

چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟


فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي‌ مرغ‌ها، شوهر خاله‌مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر خاله‌مان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم عادت مي‌کنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خاله‌مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده چون يکبار در کامپيوتر داداشمان يک فيلم ديديم که دوتا آقاهه سر يک آقاهه رو بريدند و اون آقاهه خيلي‌ دردش اومد. يکي از بچه ها که سرش توي حساب بود ميگفت اينها وهابي و سلفي هستند و خيلي خيلي وحشي و حيوونند

آنهائي که بزرگتر هستند ميگويند يکبار يکي از مسئولان قديم گفت صدام به من ميگه گربه نره ، خب منم ميگم صدام خره ..... من هم خيلي خوشم آمد از اين آداب سياسي و هي ميگفتم صدام خره ، سوارش ميشم منو ميبره

يکبار هم در سلماني که رفته بودم سرم را با ماشين شماره چهار بزنم يک آقاهه ميگفت بعضي ها مثل اختاپوس افتادند روي بيت المال و مثل کفتار اون را ميخورند و مثل خفاش خون مردم را ميمکند ، من هم داشتم با خودم فکر ميکردم اينها چه نوع حيواني هستند که من تا حالا نديدم که هم انسان است هم اختاپوس ، هم کفتار و هم خفاش ، راستش را بخواهيد يک کم ترسيدم و راست يکي دو قطره خودم را خيس کردم اما خودم را نگه داشتم که آبرويم نرود ، چون دوباره کتک ميخوردم

ما نتيجه ميگيريم که خيلي‌ خوب شد که ما در این شهر به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و آنها را در تلويزيون ببينيم در موردشان حرف بزنيم و نميدانيم اگر در ايران به دنيا نيامده بوديم همينطور گوساله به دنيا مي آمديم و گاو از دنيا ميرفتيم و اصلا آداب معاشرت ياد نميگرفتيم


منبع : گروه روزنه
با ويرايش مج
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 8:20 ] [ باران ]

بهاربيست                   www.bahar22.com

چهل کیلو بار دستمه میگم کمرم شکست بیا بگیر … میگه بار رو؟! پـَـــ نــه پـَـــ ننه بزرگ منو غم بی کَسیش کمرمو شکسته

******************
میگم سایت خیلی سنگین شده میگه یعنی تعدا کاربر ها زیاد شده؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ این چند وقته زیاد شام خورده باید رژیم بگیره لاغر بشه

****************
یارو اومده کافی نت می گه می خوام اعضا خونوادمو جدا کنم می گم باید بری پلیس به اضافه 10 می گه برا یارانه هستا می گم پـَـــ نــه پـَـــ برا مرغداریه

***************
داشتم یه گربه رو تو سبد می بردم صدای میو میوش کل خیابون رو برداشته بود … دختره میگه گربس؟! پـَـــ نــه پـَـــ نهنگه اختلال ژنیتیکی پیدا کرده

****************
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم…
پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن

****************

پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن …
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده

****************


رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم … یارو میگه جای امن میخای ؟
پَـــ نَ پَـــ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !

****************
چشام پر اشک، بغض تو گلوم
میگه میخوای گریه کنی ؟!

پَـــ نَ پَــــ میخوام ببینم با چشام میتونم بشاشـم ؟!

*****************

تلویزیون داره نشون میده 2تا توله شیر تو تهران گرفتن مامانم میگه واقعا توله شیرن؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اینا گربه ان منتها دارن خودشون واسه مسابقات قویترین مردان آماده میکنن

*****************
به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره
*****************

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم
*****************

با دوستم رفتیم کشتارگاه میگه:اه اه اینجا چه بوی گوسفندی میاد.گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ میخواستی بوی اش رشته بیاد.
******************
 

دوستم روزنامه دستشه میگم صفحه جدولشو بده من میگه میخوای حلش کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام از رو چیدمان جدولش محوطه باغ طراحی کنم
******************

یه یارو لبه پشت بوم یه ساختمون 12 طبقه واستاده بود و میخاست خودشو بندازه پایین. بهش میگن میخای خود کشی کنی؟میگه: پـَـ نـَـ پـَـ
اومدم ماشینمو پارک کنم
*****************

رفتم کفش بخرم یه کفش پوشیدم خوشم اومده میگم همینو میخوام فروشنده میگه اون لنگشم بدم میگم پـَـ نـَـ پـَـ بده پسر حاکم پیدام کنه
****************

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم بهت پیشناهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم
*****************

بن لادنو تو هواپیما دستگیر میکنن تصمیم میگیرن همونجا پرتش کنن بیرون میگه حالا پرتم میکنین پائین ؟ پـَـ نـَـ پـَـ جای انوشه انصاری میفرستیمت دور زمین یه حالی بکنی
******************

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم ... دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نـَـ پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

-------------
هواپیما تو قلب آسمون موتورش آتیش گرفته، خلبان گفته داریم سقوط میکنیم.میکه یعنی سقوط کنیم
زندگیمون تموم میشه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ می یفتیم تو یه جزیره و سریال لاست رو میسازیم

*********************

طرف اومده تو شرکت که کلی روی در و دیوار آرم و پوستر بیمه س میگه ببخشید اینجا شرکت بیمه س ؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ نونوائیه الان خمیر تموم کردیم !

**********************

بهش میگم اگه بتونی میری اونور یا اینجا می مونی؟
میگه خارج از کشور؟ پـَـ نـَـ پـَـ اتاق بغلی رو میگم!


********************

سر صبح داشتم نرمش میکردم بابام پرسید داری نرمش میکنی. پـَـ نـَـ پـَـ قر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم

***********************

تو مراسمِ تیرباران میگه می خوان بکشنش؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ واسه آبکش کردنِ برنج عروسی، آبکش کم اومده!!!رفقای با مرامِ داماد دارن آبکش می سازن

***********************

به بارومیگی افتابه داری؟میگه براخونه می خوای؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ براقالب کیک جشن تولد بابام می خوام،اخه سنتی دوست داره.

**************
میگه سوسک؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.
خندید و گفت بکشمش؟
گفنم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم

*************

توی کلاس استاد سوال میپرسه .دستمو میگیرم بالا میگه میخوای جواب سوالمو بدی میگم : پـَـ نـَـ پـَـ میخوام ببینم کولر بادش سرده یا نه!!!!

***************
رفتم سوپری میپرسم قهوه تلخ جدید نیومده ؟ میگه قهوه تلخ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ چای محسن میخواستم از اینا که آهنربا جایزه داره!

*************

دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟ پـَـــ نــه پـَـــ در یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها !

**************
دارن گوسفندرو قربونی میکنن … یه آفتابه آوردن که بش آب بدن اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟ پـَـــ نــه پـَـــ آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره !

***************

ساعت ١١ اومدم خونه مامانم ميگه الان اومدي؟ ميگم پـَـــ نــه پـَـــ ٢ساعت پيش اومدم الان تكرارش را داره پخش ميكنه

***************

سوسکه می خواست خودکشی کنه! میره کنار دمپایی می خوابه 

**************

به یکی می گن با مترو یک جمله بساز. می گه: سر این مترو بگیر!

*************** 

حیف نون داشته قنوت می خونده. مدام دستهاشو بالا و پایین و چپ رو راست می برده. ازش می پرسن چرا این کار رو می کنی؟ میگه: آخه آنتن نمی ده!

 

***************

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 12:59 ] [ باران ]


خیلی خوشم اومد ازش

شما چطور؟

[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 12:46 ] [ باران ]

سبیل های بلند و پیچ خورده، شکم ای که توی لباس مردانه اش گیر افتاده و انگار کمر به قتل عام سیگارهایش بسته. نه ازاین سیگارهای کمر باریک با کلاس، از همان قدکوتوله های چاق که لات های پای تیر برق دم کوچه با تخمه حرام میکنند. به پسر بچه فکر میکرد، مثل بچه خودش نبود که نیمه شبی از دست زنک افتاد و نفله شد،نه. دختر لاغرو سبزه خودش چه دخلی داشت به این پسره چاق و بور.

مردی که بچه را بهشون داده بود ،گفت :" پدر ومادرش توی تصادف کشته شدن ومعلوم نسیت این بچه چطور از ماشین پرت شده بیرون وزنده مونده. ولی کسی بین ما این بچه را بدون پدر و مادرش نمیخواد" هرچی باشه زندگیشان را نجات داد ، از همه قیل و قال ها. زن وزندگیش را دوست داشت وحالا این بچه که معلوم نیست از چه نسل و طایفه ایست شیرینش کرده بود.آخه خودش به قول فامیل بی تخم و ترکه است و اون دختر را بعد از چندین سال دوا و درمان پیدا کرده بودند.یک روز خسته شده بود و به زن گفته بود : "ما که دیگه بچه نداریم، این همه بچه بی ننه آقا هم ریخته تو این یتیم خونه ها ،یکیشون میشه بچه ی ما و ما هم میشیم ننه آقاش."حالا شیرینی زندگی با این بچه را خوشه، همین که صدای خنده هایش توی خونه میپیچه کافیه. هرروز بیشتر از قبل دوستش داشت. باهاش کشتی میگرفت و مچ می انداخت، پدر سگ زورش هم زیاد بود. روی زانوهایش که مینشوندش و با سبیل های تابدارش بازی میکرد ، یاد دخترش می افتاد.گاهی شبها بچه را توی گهواره میخواباند و با اون صدای کلفت و زمختش برایش لالایی میخوند.



 دیگه عکسی از بچه خودش نمونده بود، همه را خودش و زنش سر به نیست کرده بودند تا شاید با این یکی راحت تر بتونند کنار بیایند. عکس پسرک را چسبانده کنار آینه مستطیل شکل ماشین ، بالای آویز الله. چشم های پسر از شیطونی برق میزنه و لبخندی زده که هر سی و شش تا دندونش را ریخته بیرون. صورت تپل و گردی داره و انگار یه پیاله مسی گذاشتند روی سرش و دور تا دور سرش را با ماشین صاف کردند.  

- احمد اباد تخچی ...احمد آباد تخچی ...

مثل هرروز ایستاده سر میدان و داد میزند. یک مسافر دارد میاید.

- آقا احمد آباد؟

- دربست لطفا".

سوار شد. چمدانی بدست داشت، از همان چمدانهای مستطیلی  قهوه ای رنگ که دو تا کمر بند رویش بسته میشود.چند سالی بود که به شهر و دیارش نیامده بود و حالا یک کلاغ چهل کلاغ نصفه و نیمه میدانست در خانه خبرهایی است که راست و حسینی به گوشش نمیرسانند. چند روز پیش کسی زنگ زده بود و با صدایی مضطرب و نگران گفته بود ، حالش اصلا" خوب نیست خودت را برسان. نا آرام بود و در چهره اش هم شوق دیدار بود ، هم ترس از درست بودن شنیده ها.در دل خدا خدا میکرد، ای کاش اشتباه باشد. خیابان به خیابان می گذشتند و او تنها به جلو خیره شده بود.- ممنون کرایه را حساب کرد و چمدان را آهسته گذاشت پایین.تاکسی گاز داد و در خیابان پر از دست انداز بی پروا رفت. از پسرک دستفروش که کنار خیابان بساط کرده بود و چند سطل قرمز و زرد و نارنجی با گلهای رنگارنگ داخلش کنارش بود شاخه گلی خرید به نشانه دلتنگی.

پیچ کوچه را که رد کرد صدای زجه به گوشش رسید.دلش هوری ریخت پایین وزیر دلش خالی شد.خیس شد از عرق و آب دهانش خشک. قدم هایش را سریع تر بداشت به امید آنکه شاید از خانه همسایه باشد ،ولی نه... شلوغ بود و کارکنان آمبولانس تن بی جانش را از چهارچوب چوبی  خانه قدیمی بیرون آوردند.پارچه سفیدی روی سر تاسر بدن نحیفش کشیده بودند. دوید ، نفهمید کجای مسیر گل وچمدان از دستش افتاد توی جوب کوچک وسط کوچه قدیمی.پارچه را از روی صورتش کنار زد. شنیده ها درست بود.تمام موهای سفیدش ریخته بود و تاری مو روی صورت آرامش نبود ،اما هنوز لبخند همیشگی رضایت مادرانه روی لبانش میدرخشید...

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 10:17 ] [ باران ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
ممنونم از اينكه اين وبلاگو واسه ديدن انتخاب كردين اما ازتون خواهش ميكنم
فقط نياين به قصد ديدن بعد از بازديد نظر يادتون نره........
راستـــــــي قربون همتــــــــــــــــــون به خاطر الطــــاف فراواني كه
نصيب ما ميكنيد.
منتظر لطفهاي بعديتان هستم.در ضمن اگه قابل دونستين منو با
نام باران يه جايي
گوشه اون وباي خوشگلتون جا بدين.
مررررررررسُُـــــــــــــــــــــــــــي
امکانات وب

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

rahim blog

div align='center'>